33 و 34 ماهگي عزيزدلم
سلاااام زندگيم
الهي قربونت بشم داري به سه سالگيت نزديك ميشي مهربونم
از بازي هات تو اين دوره بگم كه بيشتر از همه لگوبازي و جينگا بازي هستن، يه روز با جينگا خونه درست كردي گفتي اينم حمومشه اينم سشوارشه، قربونت برم مهمترين مساله تو يه خونه رو حموم و سشوارش ميدوني
يه بار ديگه خيلي عالي باهاشون پاركينگ درست كردي رفتي همه ماشيناتو آوردي پارك كردي 
مدتي بود خيلي عاشق تبلت شده بودي كه روزي يك ساعت ميذاشتم باهاش بازي كني! و ناگفته نمونه كه بازي هاشو از من و بابا بهتر ميري!! ولي كم كم سعي كردم از سرت بندازم و خداروشكررر موفق شدم و مدتيه كه اصلا سراغشو نميگيري، خيلي خوشحالم كه لگو بازي و بپر بپر و بدو بدو، خاله بازي، جينگا بازي جزو بازي هاي مورد علاقته و قطعا به تبلت ترجيحشون ميدي. نميتونم بگم چقدرررر عاشق دنبال بازي و قايم موشك هستي؛ وقتي ميريم خونه باباجون اون بنده خداها بايد مدام با تو اين بازيا رو بكنن آخرش كمردرد ميشن
يه چيز خيلي جالب بازي هاي تخيلي كه ميكني هستش، ميگي مثلا رفتيم رستوران ... مثلا رفتيم خريد ... و دقيقا همه اتفاقايي كه اونجا در واقعيت ميفته رو بدون هيچ نقصي، بدون هيچ وسيله اي شبيه سازي ميكني، ميري مغازه ميگي سلام آقا خوبين؟ گوجه دارين؟ سه كيدو! چقد ميشه؟ سه تومن! حتي وقتي ميخواي كارت بكشي نميگي كارت بده، فرض ميكني كه تو دستت كارته و ميكشي رو هوا، رمزشم ميزني و از آقاي فروشنده تشكر ميكني مياي بيرون 
ميري رستوران غذا سفارش ميدي، يبار گفتي ميخوام پلو سفارش بدم، گفتيم پلو با چي؟ گفتي پلو با قاشق 
الهي قربونت برم بدون هييچ اسباب بازي صرفا با يه همبازي پايه ميتوني فقط با قوه تخيلت چند ساعت بازي كني و كلي لذت ببري!
يكي ديگه از همين بازياي تخيلي ماشين بازيه، رو مبل ميشيني زير پات يه جعبه ميذاري ميگي مثلا اين گازه!! يه چيزي هم ميذاري كنار تشك مبل كه ترمز دستي، يه وسيله مستطيل شكل هم بعنوان آينه بغلي
و شروع ميكني به رانندگي كردن ... ماماني شنيده بودم پسرا عاشق ماشين و رانندگي هستن اما نميدونستم قراره تو اين سن همه ماشينا رو بشناسي، تو خيابون مدام ميگي: پرايد! پژو! دوو! اتوتوس! موتوت (موتور
) ...
يكي از همكلاسي هاي مهدت به اسم ماهك رو خيلي دوست داري و هر وقت چند روز نميري ميگي دلم براي ماهك تنگ شده، مهربوووووونم 
يه ني ني تو تلويزيون نشون داد گفتي ني ني موهاش فره مثه موهاي ماهك
يه بار گفتي ماهك همش شيركاكائو مياره، وقتي باباجون اينو شنيد ديگه تا مدتها همش برات شيركاكائو ميخريد.
يه شعر تو مهدتون ميذارن ميخونه : مادر من فرشته ست ... تو آسمون نوشته ست ... مادر جون مني! مادر عشق مني! شما هم عاشق اين آهنگه شدي و مدام برام ميخوني مادر جون جونه مني!! الهي فدات بشم منننن 


يه روز سوار تاب بودي خسته شده بودي گفتي منو بيار پايين كمرم شكست!!
يه روز داشتي برام قصه تعريف ميكردي گفتي يه بار من تب داشتم يهو دماغم سوخت
ياد گرفتي ميگي ايييييييول
تا باد مياد شالگردن ميگيري جلو صورتت ميگي زود زود شالگردن بگير مريض ميشما!!
يبار گلودرد داشتي وقتي بهتر شدي گفتي بهتر شدم خداياااا شكرت 

از اونجايي كه وقتي ميري دستشويي بهم ميگي تو برو بعدا بيا، يه روز تو همون فرصت شيرفلكه رو بسته بودي ... اومدم بشورمت ديدم آب قطعه و خلاصه تميزت كردم و اومديم بيرون ... اون شب ما كه از همه جا بيخبر بوديم هرچي منتظر مونديم آب نيومد و خوابيديم، صبح هم پاشديم در كمال تعجب ديديم هنوز آب نيومده ... خلاصه دست و رو نشسته رفتيم سركار و ... ظهر هم كه برگشتيم ديدم هنووووز آب قطعه! ديگه خيلي ناراحت شده بودم زنگ زدم به بابا گفت برو شيرفلكه رو چك كن كه رفتم چكش كردم ديدم بعلههه! متوجه شدم ديشب كه رفتي دستشويي اينكارو كردي و ما رو گذاشتي سركار 
خلاصه خودتم كه متوجه شدي چيكار كردي خوشت هم اومده بود هي ميگفتي مامان من شيرفلكو كندم!!! (بجاي بستم
)
انقد هميشه با هم صحبت ميكنيم و قربون صدقه ت ميرم اگه يه وقت غرق كار باشم و صحبت نكنم يا لبخند نزنم فوري ميگي مامان ناراحتي؟ اگه ناراحت نيستي چرا نميخندي؟؟ 
عاشق اين هستي تو شيرت عسل بريزم، يبار گفتي بخداي قرآن اگه تو شيرم عسل نريزي ناراحت ميشماااا 
يه روز با بابايي رفته بودي بيرون بهش گفته بودي بابا ميخوام يه موتور بخرم با دستكش، اگه قول بدي مواظب من باشي تو رو هم سوار ميكنم 

يه روز با خودت مشغول بودي گفتم اميرصدرا چيكار ميكني؟؟ گفتي كاري نميكنم فقط يكم شيطوني ميكنم 

يه روز تو حياط مهد داشتي با دوستات بازي ميكردي يه ني ني گفت من داداش دارمممم تو هم يكم فكر كردي گفتي منم ماماني دارمممم 

يه بار پرسيدي مامان من ريش دارم؟؟ گفتم نه بزرگ بشي درمياري؟؟ بعد مثل بز ميشم؟؟ 

چه تو خونه خودمون چه خونه باباجون كه ميريم همش دوست داري همه با شما صحبت كنن و تا ميبيني دو نفر دارن صحبت ميكنن ميگي با من صحبت كنين، ميري رو مبل ميشيني ميگي بياين صحبت كنيم بعدم خيلي جدي شروع ميكني به حرف زدن وسطاشم هي ميگي بله بله! 

شعراي خيلي بلند رو هم حفظي مثل لالايي ماه مهربون، شعر پيرمرد مهربون، آقا خرگوشه و ... كه جزو محبوب ترين كليپ هاتن. يك تا ده كه ميشماري نميدونم چرا از هشت خوشت نمياد هر بار بدون هشت ميشماري 

عيد نوروز هم نزديكه برات كليييي لباساي خوشگل خريديم، عيدت هم پيشاپيش مبااااارك و انشالله سال بسيار خوبي براي همه مردم ايران باشه و عيد حسابي بهمون خوش بگذرههههه 


33 و 34 ماهگي عزيزدلم 
